واجد على خان
42
علم الأبدان ( فارسى )
بر دو گونه است آنچه تصرف مىكند در غذا به جهت بقاى شخص آن غاذيه و ناميهست و آنچه تصرف مىكند در بقاى نوع آن مولده و مصوره است قوت غاذيه قوت غاذيه آنست كه غذا را به حدى رساند كه بدل عضو مايتحلل گردد پوشيده نيست كه اعضا دائم در تحليلاند اگر بدل مايتحلل نرسد حيوان هلاك گردد قوت ناميه و قوت ناميه آنست كه مىافزايد در اقطار جسم اعنى در طول و عرض و عمق تا جسم بكمال باليدگى برسد قوت مولده و قوت مولده بر دو گونه است يكى آنكه پيدا مىكند منى را در نر و مادّه دوم آنكه جدا مىكند قوتها را كه در منىست موافق هر يك عضو اعنى هر جزو منى را مستعد مىگرداند براى قبول صورت عضوى از اعضا تا در مقابل هر عضو جزوى از منى استعداد آن بهم رساند كه مستحيل شود بدان عضو و اين را مغيرهء اولى نامند قوت مصوره و قوت مصوره آنست كه صادر مىشود از وى خطوط عضوها و شكلهاى آنها اعنى اين قوت به حكم خالق بيچون هر جزو منى را مىپوشاند صورت عضوى بر وجهى كه مقتضاى نوع ذى منى باشد و اين را مغيره ثانيه گويند و اگر منى مختلط از دو نوع باشد حيوانى كه متولد شود از ان با هر دو نوع مشابهت پيدا مىكند چنان كه بعل يعنى استر كه هم شكل خرس مىماند و هم به شكل حمار قواى خادمه و قواى خادمه چهاراند جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و اين هر چهار قوى خادم قوت غاذيهاند و حاجت بدين هر چهار قوى بنا بر آنست كه هر چند غاذيه در تغذيه عضو مصروفست اعنى هرگاه فعل او تمام شود غذا بعضو مىرسد ليكن اتمام فعل غاذيه منحصر بر استخدام اين هر چهار قوتهاست و وجه احتياج غاذيه بسوى جاذبه آنست قوت جاذبه كه ظاهرست كه غذا نزد عضو مغتذى موجود نيست و آمدن غذا از محل خودش بذاته نزديك عضو غير ممكن پس كشند و بايد كه غذا را از محل او بكشد و بدان موضع رساند و همين جاذبه اوست وجه احتياج بماسكهء آنست قوت ماسكه كه غذا بعد جذب جاذبه لا بدست كه زمانى بايستد تا كه شبيه بجوهر مغتذى گردد پس واجب آمد كه ضابطى باشد كه غذا را تا آن مدت گرفته دارد و آن ضابط ماسكه است قوت هاضمه و وجه احتياج به هاضمه آنست كه غذاى مجذوب ممسوك قبول عضوى نمىكند مگر بعد از ان كه مستعد بدان گردد و اين استعداد حاصل نمىشود مگر با آنكه قوام و مزاج و صلاحيت آن پيدا كند و قوام و مزاج و صلاحيت صورت نمىبندد مگر بتفريق و جمع و ترقيق و تغليظ اجراى